الان ساعت ۱.۴۵ و من خوابم نمی یاد دارم آهنگ گوش می دم و برای این که یه کار مفیده دیگه هم انجام بدم گفتم یه پست بذارم
راستی ۲۲ بهمن هم مبارک
به من که خوش گذشت 
بزار ببینم بله با اون دو تا میشه ۶ تا از دیشب تا حالا فیلم نگاه کردم هنوزم قسمت چهارم لاست
سیزن جدیدش مونده
که اونم می میمونه برای فردا
بله آدم باید از زندگیش حداکثر استفاده رو بکنه مگه چقدر می خوایم عمر کنیم
بعد از حدود یک ماه دوری از بلاگفا
امروز می خوام یه بازی شروع کنم خوشحال می شم که شما هم ادامش بدین
حتما برای شماها هم در محیط کارتون علاوه بر سختیهاش موارد خنده داری هم پیش اومده من این پستم در باره تعدادی از این مسایله که تو اون لحظه خیلی براشون خندیدم
تو شرکت نشستم تلفن زنگ می خوره وصل میشه رو خط من قسمت فروش
من:بفرمایید
آقای پشت خط : ببخشید خانم برای خرید اَدسل (دسل کلا با ساکن)
من : ببخشید
؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا : بار دیگر اَدسل
من:
منظورتون ADSL
من:سلام آقا من برای ADSL شعبتون مزاحم شدم که دیروز همکارمون هومدن و نصب کردن
کارمند بانک: بله گوشی
با صدای فریاد: همکاران عزیز گوش کنید کی دیروز ترمز ماشینش رو اِی بی اِس کرده
من:
کارمند بانک: خانم هیشکی
من : بفرمایید
آقا: ببخشید این کارتهای اینترنتتون سایزشون خیلی کوچیکه
من: ببخشیییییییییید
یعنی چی اونوقت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا: من اینو می ذارمش تو این قسمت که روی کِیسه ولی این کارت خیلی کوچیکه برا اونجا
فک کن کارت رو داشت می ذاش توی جای فلاپی دیسک
و این بار این آقا خیلی وارده البته یه کمی خیلی زیاد
آقا: ببخشید خانوم این کارت اینترنت رو پیش موبایل بزاریم می سوزه ؟
من: ![]()
و این بود تعدادی از مسایل جالبی که سر کار برام پیش اومده بود
پ.نوشت:گوشی جونم پیدا شد
با تشکر از همدردیه همه عزیزان که باعث تسلی خاطر بازمانده آن عزیز از دست رفته شدید
این عکس آخرین پرتره از گوشیمه
![]()
![]()
![]()
![]()

من امروز از صبح اعصابم خورده یه چشمم خونه یه چشمم اشک
آخه من خیلی دوستش داشتم
نزدیک به 2 سال بود با هم بودیم
همیشه پیشم بود هر جا می رفتم با هام بودیم
امکان نداشت من جایی برم و اون با هام نباشه
همیشه صبح ها اون بود که با صدای دلنشینش من رو از خواب بیدار می کرد
امروز بعد از دوسال اولین روزیه که از هم جدا شدیم
جداییش برام خیلی سخته
باور کنید گوشیه خوشگلم از دیروز گم شده
گوشیم w550 بود با 10 تا n 96 هم عوضش نمی کردم دیروز 2 ساعت دادم دست امیر
رفت و اون آخرین باری بود که گوشیم رو دیدم
واقعا من گوشیم رو می خوام خود خود خودش رو حتی یه w550 دیگه هم نمی خوام گوشیه خودم رو می خوام
دعا کنین پیداش کنم
بعدن نوشت : حوصله ندارم
بعدن تر نوشت: اعصابم هم خورده
بعدن ترین نوشت : گوشی جونم خیلی دوست دارم
به همگی من از سفر قندهار برگشتم
جای همگی خالی خیلی خیلی خوش گذشت
اصفهان خیلی فوق العاده بود قبلا 2 یا 3 بار رفته بودم ولی خیلی عوض شده بود
راستی اصفهان رفتین حتما یه سر برین هتل عباسی خیلی قشنگه ما فقط برای ناهار رفتیم رستورانش غدای معمولی خوردیم ولی غذای 2 نفر شد 32000 تومن حالا اگه می خواستیم تا 70000 تومن هم نی تونست باشه ولی واقعا دیدنی بود توی هتل خیلی خوشگله تو فاکتورش یه هزینه سرویس اضافه شده بود که مبلغش 3800 تومن بود که قرار شد این دفعه اگه بریم فقط سفارش سرویس بدیم
برگشتنی هم که از تهران کم مونده بود از پرواز جا بمونیم بزارین بگم تهرانی های عزیز توجه کنن:
فک کن ساعت 4 پرواز داشته باشی بعد اون وقت ساعت 3 تو خیابون خرمشهر باشی
حالا از اونجا هم بخوای بیای خیابون وصال هتل وسایلت رو جمع کنی و با هتل تسویه کنی بعد حرکت کنی به سمت مهرآباد
چه طوره؟
با اون ترافیک تهران و چراغ قرمز های پی در پی انقلاب
ولی رسیدیم چون پرواز 45 دقیقه تاخیر داشت ولی خدا می دونه چی کشیدیم اون 1 ساعت رو
حالا رفتیم دیدیم بلیطمون رو هم فروختن و جای خالی نیست که بدن به ما فقط ردیف اول وی آی پی مونده بود که مجبور شدن اونجا رو بدم به ما
نگین تا ساعت 3 چرا مونده بودین تو خرمشهر همش تقصیر این رئیس شرکتمون بود ما فقط خواستیم یه سر بریم شرکت و همکار را رو ببینیم که گیر دادن رئیس می خواد شما رو ببینه که جلسه طول کشید تا ساعت 3
بعدن نوشت : این روزها خیلی سرم شلوغه و کمتر می رسم بیام این ورا به بزرگی خودتون ببخشید
بعدن تر نوشت: هنوز کسی برای بهار جون من نتونست کاری بکنه؟
بعدن ترین نوشت: هیچی همین
بچه ها کمکم کنید
من یه مدتیه شدیدا در حال خوردن غصه هستم
یه مشکل خیلی بزرگی برای یکی از نزدیکترین دوستام پیش اومده از همتون می خوام بهم کمک کنید تا این مشکل رو حل کنیم
این دوستم خیلی دختر خوبیه یه دونه خوشگل مهربون شیطون با نمک خلاصه هر چی از خوبیاش بگم بازم کم گفتم
وای از اخلاقش اگه بگم توپ اصلا این دختر اونقدر خوش اخلاق اونقدر خوبه که حدو اندازه نداره
از خانوادش اگه بگم یه مادر مهربون یه پدر دلسوز چه خانواده خوبی
البته تعریف از خود نباشه چه دوستای خوبی هم داره مثل خودش
راستی خیلی هم پولدار خودش ماشین داره خونه داره تو شمال ویلا داره خلاصه وضعیت مالیش هم خیلی خوبه
فقط من موندم چرا هیشکی نمیاد این دوست من رو بگیره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من برای اینکه حسن نیت خودم رو نشون بدم امروز عازمم به تهران و اصفهان برای اینکه دنبال یه مورد خوب برای این دوستم باشم ![]()
![]()
از شما هام خواهش می کنم کمکم کنید
از تمام افرادی هم که مایلند عضو ستاد بشن خواهشمند است اعلام آمادگی کنند
توضیحات بیشتر بعدا به سمع و نظرتان می رسانم
امضا : ستاد همسریابی برای بهار![]()
بعد از یه مدت تقریبا طولانی یه سلام خیلی خیلی محکم و بلنــــــــــــــــد از ته ته دلم
آخیـــــــــــــش خیلی دلم برا این ورا تنگ شده بود وای چه خبرا بوده اینجاها
با یه روز تاخیر هم شب یلداتون مبارک
فاطی هم که از مسافرت برگشته
منم که از وقتی فاطی جونم رفته مریض شده بودم شدیدا و از سه شنبه تا حالا این اولین روز کاریمه که اومدم
راستی از چهارشنبه هم که باز نیستم یه سر دارم می رم تهران و از اونجا به سمت اصفهان و بعد باز تهران و یکشنبه هم که برمیگردم همینجا
کلا یک سفر گردشی تفریحی و خریدی و جایزه بگیری و خلاصه همه چی قراره بکنم تو این 4 روزه
برنامه سفر :
ساعت 12 حرکت به سمت تهران
از ساعت 2 تا شب وقت برای خرید آهای تهرانی های محترم آدرس فروشگاه های خوب رو برام بنویسین
شب حرکت به سمت اصفهان پنجشنبه هم که اصفهان رو می گردیم از صبح تا شب بازم آهای اصفهانیا ما کجاها بریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هتل خوب و نزدیک به فروشگاهها و البته جاهای دیدنی اصفهان رو هم می خوام کمکم کنید ................
جمعه مراسم جایزه بگیری تو نجف آباد کلا از صبح تا عصر
شب هم برمی گردیم تهران
شنبه هم که ساعت 4 حرکت به طرف شهر خودمون 5 هم که ایشالله میرسیم
کمکم کنید که خوب از این فرصت کم استفده کنم
بعدن نوشت: ایشالله سفر بعدی همه با هم بریم شهر بهارینا برای عروسی صلوات
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز ...
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!!!
و اما جواب قصه از زبان دختر قصه
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
ونمی دانستی
باغبان
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را ٬ خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم
و هنوز
سال هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو ٬ تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان ٬ غرق این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ؟!!!
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود
20 و چند سال پیش درست در همین روز یعنی 12 آذر توی این دنیای خیلی بزرگ یه کوچولویی با صدای ونگ ونگ به دنیا اومد الان اون کوچولوی 20 و چند ساله پیش بزرگ شده و برا ی خودش زلزله ای شده من که عاشقانه دوسش دارم و از همین جا یه با تمام وجودم بهش تبریک می گم
فاطی جونم تولد هزار بار مبارک

اینم از کیک تولدی که برای فاطیه مهربونم پختم البته به کمک بهار یه کیکی براش پختیم که یه وجب ر.ش روغن داره

این کیک خوشمزه تقدیم به فاطیه مهربونم:
کیـــــــــــــــــــــــــــــک
این هم عکس زیبایی از فاطی در حال خوردن کیــــــــــــــک بالا
عکس فاطی
بعدن نوشت : ستاد برگزاری جشن تولد فاطی (هدی و بهار)
از همه بچه های مهربونی که زحمت کشیدن و علی رغم مشغله کاریشون اومدن
تشکر و قدردانی میکنه امیدواریم که این محبتتون رو جبران کنیم
ساغر جون و سیر ترشی عزیز و سمیه جون و شادونه مهربون و هستی عزیز و هدیه جون و صورتی نازنین و
توجه توجه
ساعت ۱۷ امروز (۵ عصر) منتظر همه تونم واسه فاطی جون تولد گرفتم و میخوام با همه تون تولدشو جشن بگیریم
فاطی الان خودش مدرسه هستش (آخه اکابر میخونه)![]()
از درس و مشق که برگشت خودشم میاد سورپرایز میشه
منتظریمماااااااااا
امضا: بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار![]()
![]()
پ . ن : چه خوش به حال میشه آدم وقتی پسورد هدی دستش باشه![]()


