و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز ...
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!!!
و اما جواب قصه از زبان دختر قصه
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
ونمی دانستی
باغبان
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را ٬ خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم
و هنوز
سال هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو ٬ تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان ٬ غرق این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ؟!!!
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود
20 و چند سال پیش درست در همین روز یعنی 12 آذر توی این دنیای خیلی بزرگ یه کوچولویی با صدای ونگ ونگ به دنیا اومد الان اون کوچولوی 20 و چند ساله پیش بزرگ شده و برا ی خودش زلزله ای شده من که عاشقانه دوسش دارم و از همین جا یه با تمام وجودم بهش تبریک می گم
فاطی جونم تولد هزار بار مبارک

اینم از کیک تولدی که برای فاطیه مهربونم پختم البته به کمک بهار یه کیکی براش پختیم که یه وجب ر.ش روغن داره

این کیک خوشمزه تقدیم به فاطیه مهربونم:
کیـــــــــــــــــــــــــــــک
این هم عکس زیبایی از فاطی در حال خوردن کیــــــــــــــک بالا
عکس فاطی
بعدن نوشت : ستاد برگزاری جشن تولد فاطی (هدی و بهار)
از همه بچه های مهربونی که زحمت کشیدن و علی رغم مشغله کاریشون اومدن
تشکر و قدردانی میکنه امیدواریم که این محبتتون رو جبران کنیم
ساغر جون و سیر ترشی عزیز و سمیه جون و شادونه مهربون و هستی عزیز و هدیه جون و صورتی نازنین و
توجه توجه
ساعت ۱۷ امروز (۵ عصر) منتظر همه تونم واسه فاطی جون تولد گرفتم و میخوام با همه تون تولدشو جشن بگیریم
فاطی الان خودش مدرسه هستش (آخه اکابر میخونه)![]()
از درس و مشق که برگشت خودشم میاد سورپرایز میشه
منتظریمماااااااااا
امضا: بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار![]()
![]()
پ . ن : چه خوش به حال میشه آدم وقتی پسورد هدی دستش باشه![]()
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!
بعدن نوشت : قابل توجه آقایان که دیگه فکر گول مالیدن به سر زنهاشون رو از سرش بیرون کنن
بعدن تر نوشت : آخجون امروز پنجشنبه است
می بینم که همه مشتاقانه منتظرین که ببینین ماجرای این بهار خانم ما به کجا میرسه
فاطی که نمی دونم چی شد کوتاه اومد و این کار و انجام نداد ولی من امروز همین جا چشمم رو می بندم و هر چی یادم می آد رو میگم
تمام حقایقی رو که تا امروز کسی نتونسته پرده از روی اونها برداررو افشا می کنم.
.
.
این بهار خانم ما واقعا یه دونه است باور کنید راست می گم و هیچ عیبی نداره این رو جدی میگم واقعا من تا امروز کسی به این با نمکی و شیطونی ندیدم
قضاوت نهایی با خودتونه به موارد پایین توجه نمایید
بعد از ظهر یکی از روزهای دانشگاه ما بودیم و سالن شلوغ و پر رفت و آمد دانشکده فنی و یک عدد صندلی برای نشستن و این هدی بیچاره بود که تصمیم گرفت که بشینه
روی اون صندلی و ای کاش این تصمیم رونمی گرفت بله چی شد ؟؟؟ هیچی بنده به علت نبود صندلی به شدت خوردم زمین و
بماند که چقدر ضایع شدم و چقدر دوست و اشنا و نا آشنا بهم خندیدن
اون وقت اگه گفتین پای کی توی این ماجرا بود ......
وای چقدر من برف و گلوله برفی رو دوستدارم
سال سوم دانشگاه بودیم و برف بسیار زیبایی در حال بارش من توی کلاس مشغول تحصیل علم بودم و یکی از بچه ها برای 2 دقیقه رفت بیرون از کلاس و برگشتن همانا و یخ زدن گردن
اینجانب همانا
اون وقت اگه گفتین پای کی توی این ماجرا بود .......
و حالا فک کنید یکی یه دونه دستگاه تلفن از این دستگاه قدیمیا گذاشته باشه تو کیفش و به هر کی میرسه گوشیش رو میگیره طرفش ومی گه ببخشید با شما کار دارن ....
اون وقت اگه گفتین پای کی توی این ماجرا بود .......
یه بار با 5 تا از بچه ها تصمیم گرفتیم که ناهار رو بریم بیرون و یه کم بد خرجی کنیم حالا کجا ؟؟ هر کی یه پیشنهادی داد و اون روزم صمیمی ترین دوست من با دوست پسرش
تو یکی از این فست فود ها قرار داشت و ماها با شوخی گفتم بریم اونجا که باز یکی از بچه ها گیر داد که الا و بلا باید بریم اونجا حالا هی من گفتم بابا
بیخیال از خر شیطون بیا پایین غافل از اینکه نه خیر مرغ یه پا داره خلاصه هی خواهش و تمنا از طرف من و هی اصرار و پا فشاری از طرف.....
و بالا خره اتفاقی که نباید می افتاد ...افتاد و ما فقط تونستیم از پله ها بالا بریم و یه سلامی عرض کنیم چون با دیدن دو عدد چشم از حدقه بیرون زده وعصبانی کاری
جز برگشتن نمی شد انجام داد..... البته ناهار رو هم دیگه بیخیال شدیم و...
اون وقت اگه گفتین پای کی توی این ماجرا بود .......
بلـــــــــــــــــــــــــــــــه
خلاصه همیشه تو هر شیطنتی پای این بهـــــــــــــار خانم ما در میان بود
بماند اون ماجراهایی که قبلا من و فاطی تو وبلاگامون تعریف کرده بودیم ها........از قبیل پنچر کردن لاستیک انواع اتومبیل ها به خصوص پژو 206 قابل توجه بعضی ها
خیاطی و دوخت ودوز در کلاس و و و و
در آخر با اینکه هنوز بی نهایت مورد دیگر باقی ماند و نشد اینجا بگم برای توضیحات بیشتر توجه شما را به دوتا عکس زیر جلب می نمایم و از بهار عزیز معذرت می خوام که عکس های زندگیه خصوصیش رو اینجا می ذارم ولی چیکار کنم مجبورم که این اسرار رو بر ملا کنم چون به دوستان عزیز قول دادم
خودتون قضاوت کنید شما تا حالا دختری به این ماهی و با نمکی دیدید ؟؟؟؟؟؟؟
بعدن نوشت : بهار جونم از همین جا به تعداد شیطیتهایی که تا حالا کردی میبوسمت پس
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
بعدن تر نوشت: از فاطی جونم به خاطر همکاری در نوشتن این مطلب کمال تشکر و قدردانی را دارم پس
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
بعدن تر ین نوشت: خدا یا خودم را به تو می سپارم از دست این بهار جون و طرفدارانش .............کمک............کممممممممممک...............ککککککمممممکککک.....
الــــــــــــــفــــــــــــــرار.........
من اومدم در ادامه آشکارسازی حقایقی درباره بهار که البته فاطی دلش نیومد بگه فردا ساعت 16:45 اونایی که می خوان چهره واقعیه بهار رو ببینن پاشن بیان
فردا ساعت 16:45 همینجا رازهایی از زندگی بهار
بهــــــــــــــــــــــــار
این بهار واقعا کیـــــــــــــــــــــــــــــه؟
پس فردا منتظرتون هستم


